الشيخ عباس القمي
137
يازده رساله ( فارسى )
و خبر داد از مكنون طلحه و زبير هنگامى كه به جهت نكث بيعت و تهيّه جنگ با آن حضرت به جانب مكّه خواستند بروند ، و گفتند خيال عمره داريم ، حضرت فرمود خيال بصره داريد ؛ پس از آن خبر داد اصحاب خويش را كه بعد از اين طلحه و زبير را با لشكرى فراوان ملاقات خواهيد كرد . و خبر داد از وفات سلمان در مدائن هنگام رحلت او ، و به طىّ الارض بر جنازه او حاضر شد . و خبر داد از خلافت بنى اميّه و مآل ايشان ، و از خلافت بنى عباس و اشاره فرمود در يكى از خطب خود به اشهر اوصاف و خصائص بعض خلفاء بنى عباس مانند رأفت سفاح ، و خونريزى منصور ، و بزرگى سلطنت رشيد ، و دانائى مأمون و كثرت تعصب و عناد متوكّل و كشتن پسر او ، او را ، و كثرت تعب و زحمت معتمد به جهت اشتغال او به حرب و جنگ با صاحب زنج ، و احسان معتضد با علوييّن ، و كشته شدن مقتدر ، و استيلاء سه فرزند او راضى و متّقى و مطيع بر خلافت الخ . و آن خطبه اين است : « وَيْلُ هذِهِ الامَّةِ مِنْ رِجالِهِمُ الشِّجَرَةِ الْمَلْعُونَةِ الّتي ذَكَرَها رَبُّكُمْ تَعالى ، اوَّلُهُمْ خَضْراءُ وَ آخِرُهُمْ هَزْماءُ ، ثُمَّ يَلي بَعْدَهُمْ امْرَ امَّةِ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله رِجالٌ اوَّلُهُمْ ارْأَفُهُمْ ، وَ ثانيهِمْ افْتَكُهُمْ ، وَ خامِسُهُمْ كَبْشُهُمْ ، وَ سابِعُهُمْ اعْلَمُهُمْ ، وَ عاشِرُهُمْ اكْفَرُهُمْ يَقْتُلُهُ اخَصُّهُمْ بِه ، وَ خامِسَ عَشَرَهُمْ كَثيرُ الْعِناءِ قَليلُ الغِناءِ سادِسَ عَشَرَهُمْ اقْضاهُمْ لِلذِّمَمِ وَ اوْصَلُهُمْ لِلرَّحِمِ ، كَانّي ارى ثامِنَ عَشَرَهُمْ تَفْحَصُ رِجْلاهُ في دَمِه بَعْدَ انْ يَأْخُذَهُ جُنْدُهُ بِكَظْمِه ، مِنْ وُلِده ثَلاثُ رِجالٍ سيرَتُهُمْ سيرَةُ الضَّلالِ » « 1 » تا آخر خطبه كه اشاره فرموده به
--> ( 1 ) ( . ترجمه : واى بر اين امت از مردان شجره لعنت شده كه پروردگار متعال آن را ( در قرآن سوره اسراء آيه 60 ) يادكرده است ؛ اول ايشان انبوه و پر طراوت و آخر ايشان شكست خورده و پراكنده است . آنگاه مردانى حاكم بر امور امّت محمّد صلى الله عليه و آله مىشوند كه اولين نفرشان مهربانترين آنان است ، و دومى ايشان خونريزترين آنان ، و پنجمى عظيمترين آنان ، و هفتمى داناترين آنان ، و دهمى كافرترين آنان است و او را نزديكترين فرد به او مىكشد ، و پانزدهمى آنان پر زحمت و كم سود و شانزدهم آنان بيش از همه رعايت عهد و پيمان و صله رحم مىكند ، گويى هيجدهمى را مىبينم كه بعد از آنكه سپاهش گلوى او گرفته و كارش را ساختهاند در خون خويش دست و پا مىزند » . )